دوست اونه که دوستش رو نگاه کنه
اگه دردی می بینی دوا کنه....
ایها الرئوف!!خودت از بی قراری
هایم خبر داشتی که باز هم دعوت کردی...
خوب میدانم که هیچ نداشتم اما
باز هم مهربانی ات را قسمتم کردی تا بیایم...
تا بیایم دوباره صحن آزادی همان
صحن که وعده گاه همیشگی خودمان است تا دوباره....
آقا دیگر نمیدانم چه کنم خیلی
دلم تنگ سقا خانه بود که باز بیایم آب را بریزم در دستهایم و فقط نگاهش کنم....این
بار هم نذاشتی دلتنگیم به چند هفته بکشد خودت....
آقا دوباره دلم قرص شد به اینکه
نگاهم کردی دلم.....آقا باز هم شرمنده ام شرمنده....
آقا جان.....
پ.ن:خدا بخواهد نائب الزیاره خواهم بود
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 14:47 توسط مهجور/مهاجر
|