حضرت ماه

پدر عزیز و بزرگوارم رفتی و رسیدی ولی او بلند نشد نشد نشد...............

یادته خودت برایش دعا کردی اما او دوباره ..........و بلند نشد.......

میدانی نشستیم در جمع دوستان و گفتیم شما که برسی قم به خاطر شما هم که شده بلند میشود اما نشد.............

امروز همه خوشحالند اما......حتی دست به دامان مولای غریب هم شدیم در شب تولدش اما..........قبل ها پدرم میگفت امام رضا مریضا رو شفا میده اما او نمیدانم چرا بلند نمیشود دیگر چه میتوان برایش کرد چه کاری بیش از این که شما برایش دعا کردی او بلند نشد.............

پدر عزیزم دیگر خسته شده ام و او......................

.....................................

پ.ن:فعلا تا اطلاع ثانوی نخواهم آمد اما دعا کنید برای ماه دعا کنید

لبیک یا سید علی

اي غريو تو ارغنون دلم
سطوت خطبه‌ات ستون دلم

 

خطبه‌هاي نماز جمعه تو
نقشه حمله با قشون دلم

 

چه فسوني است در فسانه تو
كه فسانه‌ات از او فسون دلم

 

با دلي لاله‌گون ترا گوشم
اي لبت لعل لاله گون دلم

چشم از نقش تو نگارين است
مي‌نگارد مگر بخون دلم

 

عقل من پاره مي‌کند زنجير
که به سر مي‌زند جنون دلم

 

من هم از آن فن و فنون دانم
که جنون زايد از فنون دلم

 

کلماتت چو تيشه فرهاد
مي‌شکافند بيستون دلم

 

وز مواعظ که مي‌کني آنگاه
صبر ميزايد از سکون دلم

 

انقلاب من از تو اسلامي است
که حريفي به چند و چون دلم

 

بازوان امام آنکه دگر
بي قرين است در قرون دلم

 

چشم اميدي و چراغ نويد
هم شکوهي و هم شکون دلم

 

در رکوع و سجود خامنه‌ای
من هم از دور سرنگون دلم

شهریار

 

 

مه پاره ي انقلاب،قم مي آيد

اسطوره ي عشق ناب،قم مي آيد

صدطعنه اگرزنند من ميگويم

احياگر آفتاب،قم مي آيد

غم از دل خسته نفسي خواهد رفت

اندوه ز قلب هر كسي خواهد رفت

آقا كه به قم بيايد إنشاألله

خورشيد دگر مرخصي خواهد رفت

 

پ.ن:حضرت ماه دعا کن برای ما................

حضرت ماه تنها امیدمان فقط حضور شماست در قم برای...........

 

 

ج مثل............

ج مثل

       جالیز ... گندم ... زندگی ...

ج مثل

      جاذبه ... جنون ... عشق ...

ج مثل

      جادّه ... مینی بوس ... خداحافظی ...

ج مثل

       جدایی ... غم ... حسرت ...

ج مثل

        جبهه ... جنگ ... جنوب ...

ج مثل

        جای ِ خالی ِ پدر ! 

پ.ن:ج مثل

                    جای خالی پدر.............

حضرت ماه........

ج یعنی.........

امشب میخواهم ببارم

امشب میخواهم دو رکعت ببارم

                آیا برای دو رکعت باریدن هم باید وضو گرفت؟

    آری وضو با آب آبی اشکهایم

آیا برای دو رکعت باریدن هم باید سجاده ای پهن کرد؟

     آری سجاده ای به وسعت دشت اندیشه هایم

آیا برای به جا آوردن دو رکعت باران باید چادری به سر کرد؟

    آری چادری آبی تر از آسمان و سبزتر از مزرع سبز فلک

برای به جاآوردن دو رکعت باران باید سفر کنم

             که نه تا عمق سوزها و گدازها پرواز کنم

آری باید تیمم کنم با خاک درگهت

                  باید مطمئن شوم که بعد از این باران

رنگین کمان یاریت اندیشه هایم را شکوفا می کند!

باید امید داشته باشم که آن طرف باران

دستان گرمت را باز کرده ای و در انتظارم هستی

      و مطمئن شوم که پشت این بارش تنها تو را

می یابم

ای وسعت رودهای سرکشم!

شقایق

پ.ن:حال باریدن یک شهر دلم را به سجود آورده است..........