ماه باران
لحظه ی دیدار نزدیک است
یکباردیگرالعطشم شعله ور شدست
چشمانم ازتراوش اندوه پرشدست
محرم بر هر ادمی میگذرد...بعضی محرمشان ده روزه است بعضی هامحرمی یک ماهه دارند امابرخی همراه زینب میگردند ورسالت زینبی خویش رابردوش میگیرند...که هرادمی رارسالتی هست...رسالتی زینبی..رساتی حسینی..وگاهی شده حتی باشهادت یک نخبع خدایمان این رسالت رابرایمان رنگی تازه میزند...که مامانده ایم بارسالتی زینبی بردوش!...زینب اسیری رفت ومابرجای بودیم.....
اقاجان سیاهی که من برتن دارم برای کاروان عشقتان بوددانم که شمارابه لباس عزای من نیازی نیست امامن به حرمت صاحب عزاسیاه بتن داشتم وشایدبه قول یاور مهجورترم "رضی"لباس سیاهم نذری بودبرای گرفتن جوازکربلایم...که:بردلم ترسم بماند آرزوی کربلا....
السلام علیک یاعلی بن موسی الرضا
مرامادرم ازهمان اول هم دخیل توکرده بود..اصلا کام مرابا اب سقاخانه ی توباز کردند...ومن مدتهابود که تشنه بودم...وهرم عطش سینه ا رامیسوازندکه شما بازاز روی همان لطف وکرم همیشگی جرعه ی وصالم نوشاندید...اما مگرنه این است که مریدخسته دل گربه مرادش رسدمجنون ترمیشود..؟راهی شدم وتامیشدازآب سقاخانه نوشیدم اما هنوز به تهران نرسیده هرم عطش بالاگرفت...
ای حرمت ملجا درماندگان......
وامروز اخرین روز ماه عزا...چه گذشت برقلب مولادراین مدت...ولاندبن علیک صباحاومساولابکین علیک بدل الدموع دما...کاش که فدایش شویم....
صفرهم تمام شداما چه بگویم که غمش ماضی استمراریست...
چوازجان پیش پای عشق سرداد سرش برنی نوای عشق سرداد
اگرنی پرده ای دیگربخواند نیستان رابه آتش میکشاند
سزد گرچشمهادرخون نشینند چودریارابه روی نیزه بینند
زدست عشق درعالم هیاهوست تمام فتنه هازیرسراوست....
اخرعزایتان واول ربیعتان قرین عشق ارباب...
برچسبها: پی نوشت, من ازدیارحبیبم غریب افتادم
: دلتنگ رفتنم...
:مسلم دلش رو گذاشت تو مشت ح س ی ن و رفت کوفه...
دیگه دلی نداشت که تو غربت کوفه بگیره یا تنگ بشه.....اگه مسلمی چرا تسلیم نیستی....؟؟!!
اگر دل دادی چرا بی دل نیستی...؟
: دلم گرفته مرتضی...دلم گرفته مرتضی....این همه چراغ...توی این شهر...هیچ کدوم چشامو روشن نمی کنه... این همه چشم توی این شهر.... مرتضی هیچ کدوم دلمو گرم نمی کنه....
مرتضی اینجا همه می دوند که زنده بمونند.... هیچ کس نمی دوه که زندگی کنه..... این شهر همش شده زمین.....دیگه اسمونی نیست توی این شهر.....من دلم آسمون میخواد مرتضی....
:وقتی دلت آسمون داشته باشه.... چه توی چاه کنعان باشه چه تو زندان هارون...آسمون ابی بالا سرته..
: از کجا یه آسمون پیدا کنم مرتضی..؟
:فقط چشم هاتو باز کن....تا اسمون چشم های ساحل تو بالا سرت ببینی....
زمین و آسمون از چشم های اون نور می گیره پسر
چشم هاتو رو خودت ببند
ادامه مطلب
تند تند و پشت سر هم پیامک میدهد و جانم را می گیرد....
تقصیر هم ندارد خودم گفتم:جانم بگیر و صحبت جانانه ام ببخش....
پیام میدهد: در عرب إنفصم یعنی جا به جا شدن استخوان و مهره کمر.اصطلاحا در رفتگی.......
حضرت امیر(علیه السلام) داشت توی کوچه های مدینه قدم میزد صدای پیامبر(صل الله علیه و آله وسلم)
از مسجد آمد که داشت مدح بچه های جعفر برادر حضرت را می کرد......
جعفر به شهادت رسیده بود......علی(علیه السلام) بی خبر بود....
وارد مسجد شد... حال و هوارا دید و آن زمان که فهمید گفت:الان إنفصم ظهری.....
إنفصم وقتی باشد می شود راه رفت اما باید آرام آرام قدم برداشت....
و پیام بعدی:
یک واژه داریم که إنکسر است.....إنکسر یعنی شکستن....
وقتی کمر میشکند یعنی امکان هیچ حرکتی نیست...
ارباب گفت:الان إنکسر ظهری.....یعنی دیگه نمیدونم چیکار کنم....
بعدتر گفت:وانقطعت رجایی....این یعنی دیگه همه چی تموم شد....
خواهرم گره معجرا رو محکم کن..... واضیعتا.........
.
.
خانه خرابم کرد خانه خراب.....
.
.
تند تند بعدش میگه نگرانم نگرانم ز ه ر ا نگران قلب یار....کوره آتشم.....
چشمانم را مثل رودخانه کرد و فقط بهش پیام دادم:
خدا صبرت دهد آقای خوبم.....
خدا صبرت دهد.....
آقای خوبم...
آقای خوبم.....
پ.ن: آخ امون از غم یار و غم یار و غم یار......
جمعه 13 آبان1390 ساعت: 0:31
توسط:شافی
اسمت را نمی گفتی هم می اورم
مهجور میخواهم نامه رسان شوی
حالا که اینطور شد !
هستی؟
بگو شافی گفت به الرحمن ای ها
اگر زنده بمانم
زنده برسم کربلا
نگاه اول
به عمو
به ارباب
سلام از شماهاست..
از الرحمن....
از شماها به ارباب
شاید به ابروی دل های شکسته ی شما
اذن دخولم دادند......
پرواز 8 صبح است
دیگر حساب کتاب با خودت که کی کربلایم....
به ارباب قسم
تک تکتان کنارمید....
تو
ز ه ر ا
رائح
زهیر
ساقی
خاکستر
سید محمد رضا
مصباح
طهورا
سپهرا
گمنام.......
همه..
دعا کن
اصلا نمیفهمم کجا دارد میبردم این مرد....
وب سایت پست الکترونیک [عنوان ندارد]
و من باز هم دیر رسیدم
خواستم نامه رسانت شوم شافی امابازهم جاماندم....
سخت دست و پایم بسته است
.
.
.
.
به حساب من الان شب آخرت هست در نجف......
نجف نجف نجف....
مهر سکوت زده اند بر دهانم
آهای الرحمنی ها
خواستم بگویم
امشب تا صبح نجفیم .....حواستان باشد....
روضه م ا د ر........
.
.
.
زیارتتان قبول....
.
.
.
پ.ن:
مهر سکوت که بزنند بر دهانت هیچ نمی توانی بگویی...
همش هم دست ارباب....معلوم نیست این مرد چه می کند....
سکوت رو بر همه چیز ترجیح میدهم و این معنی.........
.
.
.
دل نوشت:حضرت ارباب کم آورده ام کم آورده ام کم آورده
نفس نیست نیست نیست قدری هم هوای دل من را داشته باش یابن علی!
اشک نوشت:السلام علیک سلام العارف بحرمتک....سلام من لو کان معک بالطفوف لوقاک بنفسه حد السیوف وبذل حشاشته دونک للهتوف و جاهد بین یدیک و نصرک علی من بغی علیک و فداک بروحه و جسده و ماله و ولده...
امام باقر «علیه السلام»:
من عارف ذنبا فارغه العقل لا یرجع ابدا
این حدیث رو چند روز پیش استاد اخلاقمان گفت و توضیح داد و عجیب حدیثی بود که:
هرکس یک گناه انجام بدهد بخشی از عقلش را از دست میدهد و اگر توبه هم بکند توبه اش شاید پذیرفته شود اما هیچ گاه عقلش بر نمی گردد و این همان زیان گناهش است...
حدیث دیگری از امام صادق «علیه السلام» گفتند که امام فرمودند:
خدا اگر اراده کند نعمتی را از بنده اش بگیرد اولین چیزی که به او میدهد عقل است و بلعکس اولین چیزی که از بنده می گیرد همان عقل است....
.
.
عقل روح ایمان است.. روایتی هست به این شکل:
هنگامی که انسان گناه می کند روح ایمان خارج می شود یعنی کافر است پس اگر توبه نکند کافر از دنیا می رود و اگر توبه کند توبه اش پذیرفته اما زیان گناهش را می بیند...
.
استادمون گفتند:«پیرمردی بود تو مسجد امین الدوله هرشب ماه مبارک دعای ابوحمزه را ایستاده می خواند(دعای ابوحمزه حدود 20 صفحه) و با کلمه کلمه اش اشک می ریخت فقط بخاطر توبه اش برای یک کناهی که کرده بود...»
و ما کجای کاریم.....
و آخرین حرفی که فرصت کردند سر کلاس بزنن این بود:«تمام همان لات هایی هم که شما می گید آدم شدند و پذیرفته، عقلشان برنگشت فقط یر به یر شدند و ماها شاید اصلا توفیق نداشته باشیم...»
.......................
.
.
پ.ن:
....اصلا پ.ن وجود ندارد برای این پست.....
حیران شدم حیران شدم مجنون و سرگردان شدم
از بس که گشتم کو به کو از بس که رفتم دربه در
از هر رهی گوید بیا،دنبال من دنبال من
چون می روم دنبال او،نی زو خبر نی زو اثر
از هر دری گوید بیا،کاینجا منم،کاینجا منم
چون سوی آن در می روم،بینم که گردد بسته در
پ.ن:
میگه : من مات علی حب آل محمد، مات شهیداً
چقدر بهش فکر می کنم یعنی؟؟!!!
زهی خیال باطل...
ارباب من زنوکر خود دلبریده است.......
.این خانه از این به بعد ماهی یکبار به روز میشود
دعایمان کنید
یا علی
ما خیال می کنیم چه کرده ایم! ما اگر خدا را لبیک بگوییم و تسبیح بگوییم تازه میشویم مثل گل ها و گیاهان؛ چون هر علفی و هر گیاهی خدا را لبیک می گویند.آب راه می رود،ما هم راه می رویم؛آب تشنه ها را سیراب می کند،درختان خشکیده را بهوش می آورد،اگر ما تشنه ای را سیراب کردیم تازه می شویم آب.حیوانات می خوابند،ما هم می خوابیم،آنها می خورند،ماهم می خوریم،پس ما آنهاییم.تازه اگر هم بخوابیم می شویم مثل درختان و گیاهان.
پس فرق ما با اینها چیست که خداوند اسم«انسان»بر ما گذاشته و ما را اشرف مخلوقات قرار داده؟؟ مواظب باشیم خدا را گم نکنیم و «بل هم اضل» نباشیم
حاج محمد رضا الطافی نژاد
پ.ن:
مواظب باشیم خدا را گم نکنیم و «بل هم اضل» نباشیم...
خط به خطش حرف دارد...واژه به واژه...
تحصن چهل ساعته فرزند شهید در بهشت زهرا
یک فرزند شهید فعال رسانه ای در وبلاگش با توجه به وضعیت اسفبار عفاف و حجاب در جامعه مخصوصا حجاب برخی دختران در بهشت زهرا(س) اعلام کرد که در بهشت زهرای تهران تحصنی ۴۰ ساعته خواهد داشت.
به گزارش وبلاگ جانبازان شیمیایی ایران- ایلتا نوشت: این فرزند شهید در وبلاگ" وقتی که او نیست" عکسهای برخی بازیگران سینما که برای ضبط فیلمبرداری در گلزار شهدا حضور داشتند را منتشر کرده است.
وی در ادامه با بیان جملاتی چون: "تف بر غیرت من اگر ساکت بنشینم و بی تفاوت باشم" برنامه اعتراض خود را اینچنین عنوان کرد:
تحصن چهل ساعته من در بهشت زهرای (س) تهران قطعه 53 - ردیف 14 - شماره 85
از نماز صبح 5 شنبه بیست و چهارم تا نماز عشاء جمعه بیست و پنجم شهریور
.
.
.
حتما دیده شود:
http://sadjadshakeri.persianblog.ir/post/80
Design By : Night Melody



